نکاتی در مورد استفاده صحیح از تلویزیون شهری در مراسمات

نمی دانم بحث را از کجا شروع کنم؛ تلویزیون های شهری از هنگامی که وضوح بیشتر از HD و تراکم پیکسلی زیاد را آغاز کردند (یعنی پیکسل ها بسیار ریزتر و نزدیک تر از تلویزیون های محیطی و تابلو های روانی که از چند متری هم پیکسل هایشان معلوم است هستند)، جای خود را در مراسمات داخل سالن به جای پروژکتور و اجسام تزئینی و مراسمات فضای باز که امکان نصب پروژکتور وجود ندارد باز کردند.

به شخصه از تلویزیون شهری و پروژکتور در مراسم ها خوشم می آید؛ پس زمینه متحرک می تواند بسیار از خشکی مراسم ها بکاهد، به اجرا ها طراوت ببخشد و حتی با حال و هوای افراد حاضر در مراسم بازی کند. به طور مثال در یک مراسم دعا ابتدا یک پس زمینه کلی داشتیم؛ در هنگام خواندن دعا تصویر سخنران و زیرنویس دعا را روی تلویزیون انداختیم و در انتهای مراسم که مداح دل های همه را به کربلا برد، ما هم تصاویر و فیلم های پر احساس مرتبط را پخش کردیم. اینطور شد که بعد از مراسم از بخش تلویزیون شهری بسیار تشکر کردند؛ اما اگر یک بنر در پس زمینه بود چه اتفاقی می افتاد؟ در همه حال همان پس زمینه کلی را داشتیم (و بماند که نیم ساعت مانده به شروع مراسم تازه به ما سفارش دادند که پس زمینه اصلی را فلان طور کنید!).

با این حال استفاده از تلویزیون شهری می تواند گاهی اوقات باعث خراب شدن مراسم و اعصاب خوردی مردم شود! در ادامه به چند مورد اشاره می کنم:

۱- مجبور نیستید از تلویزیون شهری استفاده کنید!

اگر مراسمتان روندی یکنواخت دارد و با یک بنر کارتان راه می افتد و یا اگر گرافیستی ندارید که برای هر بخش تصویری کار کند و یا اصلا گرافیست ندارید و از مسئول تلویزیون بیچاره توقع دارید برایتان در لحظه بنر بزند و پخش کند مجبور نیستید تا کلی هزینه کنید و از تلویزیون شهری استفاده کنید؛ در عوض هزینه ی بسیار کمتری بدهید تا برایتان یک بنر شکیل طراحی کنند و همان را استفاده کنید. تصویر زیر را ببینید:

فونت زشت و درشت، یک کار عجله ای، بدون هرگونه ملاک زیبایی؛ خب چرا؟

۲- مواظب مقدار نور تلویزیون شهری خصوصا در شب باشید!

در تصویر قبل، سعی کنید تا چهره ی فرد بالای سن را به دقت مشاهده کنید (نور نمایشگرتان را هم تا ته بالا ببرید تا بیشتر با آن تلویزیون هم ذات پنداری کرده باشید!). اگر مشکلی ندارید که خوش به حالتان؛ اما اگر مثل من و خیلی افراد دیگر چشمانتان به نور حساس باشند حتما می‌گویید خدا لعنتت کند در شب تاریک تصویر سفید انداخته ای، نور تلویزیون را هم تا ته بالا برده ای، یکراست می آمدی پروژکتور در چشممان روشن می کردی! جدا حکم لامپ را دارد ببنید چطور از پشت سر نور داده:

۳- تلویزیون شهری، قاتل الدوربین!

حتما تابحال شده که با دوربین گوشی از نمایشگرتان فیلم یا عکسبرداری کنید و نوار مشکی به وجود آمده روی نمایشگر را مشاهده کرده اید. این مشکل را در کنار مشکل تراکم پیکسلی و نور زیاد تلویزیون شهری که بگذارید، تصویربردار بیچاره باید کله اش را به دیوار بکوبد! مشاهده کنید که چطور تصویر سفید با نور زیاد انداخته اند و تصویربردار برای آنکه تصویر مجری را ثبت کند مجبور شده ISO را زیاد کند و نتیجه چنین آشی شده است:

ضمن اینکه اقدام به کشیدن تصویر برای پر کردن کادر ۱۸:۹ توسط مسئول مربوطه را محکوم می نماییم!

اگر شما یک مسئول پخش تلویزیون شهری (اپراتور تلویزیون شهری) هستید، سعی کنید در حین مراسم در جاهایی که نیازی به تغییر تصویر نیست بین جمعیت حرکت کنید و ببینید که مردم تصویر را چطور می‌بینند. اگر هم مسئول مراسم هستید یکبار مسئول تلویزیون شهری را پای نتیجه کارش بنشانید 😁 یا اقلا یک نفر را در بین جمعیت داشته باشید که ناهماهنگی ها را به شما گزارش کند؛ به حرفش هم گوش کنید (مثل من که هر پیشنهادی می‌دهم یکی به قبایش بر می‌خورد 😐)

تبلیغ مستقیم ممنوع!

پسرم،

زمانی که به اندازه ی تو کوچک بودم معلم ادبیاتی داشتیم که اگر در انتهای انشایمان (که آن زمان برای نوشتن متن های جالب با همکلاسی ها مسابقه می‌گذاشتیم) می‌گفتیم نکته ی اخلاقی: فلان و بیسار، از ما نمره کم می‌کرد! وقتی می‌گفتیم چرا می‌گفت نکته ی اخلاقی باید در داخل انشایتان باشد نه اینکه مستقیم به مردم بگویید.

پسرم، از آن موقع تا به امروز، هر چه بیشتر انسان هایی را می‌بینم که مستقیما به بیان پند و اندرز و نصیحت می‌پردازند و نتیجه اش را روی جامعه هدفش می‌بینم، بیشتر به این نکته ایمان می‌آورم که تاثیرگذاری فرهنگی باید غیر مستقیم باشد! اگر می‌خواهید تاثیر فرهنگی بگذارید باید در لحظه نصیحت را تزریق کنید (و به قولی کسی قبل و بعدش هم قاقالی‌لی نشان دهید)؛ انسان ها از کسی که را‌به‌را تزریق می‌کند متنفر می‌شوند!

جنس ارزان، بیچاره ات می‌کند!

پسرم!

اگر بخواهم نتیجه چند سال فعالیت در زمینه الکترونیک (مشخصا این یک سال و خورده ای) را در یک جمله به تو بگویم، این است که: “منبع تغذیه (آداپتور) ارزان نخر پشیمان می‌شوی!”

جلسه کاری!

جلسه کاری امشب؛ در مورد فلسفه آزمایشگاه ابر حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم!

احتیاج داشتم تا در مورد آینده و برنامه های آزمایشگاه ابر صحبت و مشورت کنم. اول قرار شد بریم کتابستان رضوی و ضمن استفاده از ۳۰ درصد تخفیف امروز کتابی بخریم و صحبتی بکنیم؛ اما در عمل دو تا از صندلی هاشون رو کنار هم گذاشتیم و انقدر حرف زدیم که دیدیم دارن کرکره هارو میدن پایین (بیچاره اون بنده خدایی که اجازه داد بشینیم حرف بزنیم. آخرش اومد شکلات تعارف کرد 😅).

و در ادامه جلسه با صرف یکی و نصفی ساندویچ به پایان رسید. این اون نصفیشه 😁☝️.

امید هست…

آن یکی که فازش مشخص نیست!
این یکی به بهانه ی جمع کردن سروصدای بچه ها هر بار می آید زیرزمین با آن یکی های دیگر انواع بازی های اندرویدی!
آن یکی که باید خدا را شکر کنیم که یک جا نشسته و کاری نکرده. هر دو دقیقه هم دعا کنیم به چیزی دست نزند که زحمت ما بیشتر نشود!
آن یکی همین که در مجلس حضور به هم رسانده مایع خوشحالی و قوت قلب ماست! (بگذریم که چقدر قبلش قلبمان را به تپش در آورده)
این یکی که #گالری
و من اینجا ایستادم و با ظاهر بی تفاوت حرص می خورم…

عجب روضه ای داریم ما! عجب ذکر مصیبتی! عجب همه به همین خاطر اومدن!
اما با این حال به همین روضه ها امید دارم…

پ.ن۱: تجربه م میگه یک روضه ی بد، بهتر از روضه نگرفتن است…
پ.ن۲: وسط نوشتن این یکی میگه فکر کنم همه ثواب روضه برای منه چون من این دو تا شیطنت رو اینجا نشوندم ساکت کردم (اشاره به بازی دسته جمعی انواع بازی های اندرویدی!)
احتمالا آن یکی و آن یکی و این یکی و من هم همین فکر رو میکنم😐. اون یکی هم که کلا شوته.
پ.ن۳: شنیدید کودک شیعه ی عربستانی رو در مدینه سر بریدن؟