جلسه کاری!

جلسه کاری امشب؛ در مورد فلسفه آزمایشگاه ابر حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم!

احتیاج داشتم تا در مورد آینده و برنامه های آزمایشگاه ابر صحبت و مشورت کنم. اول قرار شد بریم کتابستان رضوی و ضمن استفاده از ۳۰ درصد تخفیف امروز کتابی بخریم و صحبتی بکنیم؛ اما در عمل دو تا از صندلی هاشون رو کنار هم گذاشتیم و انقدر حرف زدیم که دیدیم دارن کرکره هارو میدن پایین (بیچاره اون بنده خدایی که اجازه داد بشینیم حرف بزنیم. آخرش اومد شکلات تعارف کرد 😅).

و در ادامه جلسه با صرف یکی و نصفی ساندویچ به پایان رسید. این اون نصفیشه 😁☝️.

امید هست…

آن یکی که فازش مشخص نیست!
این یکی به بهانه ی جمع کردن سروصدای بچه ها هر بار می آید زیرزمین با آن یکی های دیگر انواع بازی های اندرویدی!
آن یکی که باید خدا را شکر کنیم که یک جا نشسته و کاری نکرده. هر دو دقیقه هم دعا کنیم به چیزی دست نزند که زحمت ما بیشتر نشود!
آن یکی همین که در مجلس حضور به هم رسانده مایع خوشحالی و قوت قلب ماست! (بگذریم که چقدر قبلش قلبمان را به تپش در آورده)
این یکی که #گالری
و من اینجا ایستادم و با ظاهر بی تفاوت حرص می خورم…

عجب روضه ای داریم ما! عجب ذکر مصیبتی! عجب همه به همین خاطر اومدن!
اما با این حال به همین روضه ها امید دارم…

پ.ن۱: تجربه م میگه یک روضه ی بد، بهتر از روضه نگرفتن است…
پ.ن۲: وسط نوشتن این یکی میگه فکر کنم همه ثواب روضه برای منه چون من این دو تا شیطنت رو اینجا نشوندم ساکت کردم (اشاره به بازی دسته جمعی انواع بازی های اندرویدی!)
احتمالا آن یکی و آن یکی و این یکی و من هم همین فکر رو میکنم😐. اون یکی هم که کلا شوته.
پ.ن۳: شنیدید کودک شیعه ی عربستانی رو در مدینه سر بریدن؟

امشب، نشست صمیمی با آقای سرشار در مدرسه ی اسلامی هنر (تصویر اول) و دنیای کتاب (تصویر دوم)؛ تغییر را احساس کنید!

از آقای سرشار پرسیدم که قبلا گفته بودید تنظیم تبلیغات شبکه ی کودک دست شما نیست، تایید کردن؛ میخواستم بگم زنگ بزنیم ۱۶۲؟ که خودشون گفتن. ایده هایی هست به امید خدا…

قم، عُشِّ آل محمد

برای ثبت در تاریخ:
عُش در لغتنامه ی دهخدا به معنای آشیانه است؛ عُش آل محمد یعنی آشیانه ی اهل بیت (=قم).

امروز دو نفر از زائرین این رو پرسیدند، بلد نبودم؛ بقیه هم ظاهرا بلد نبودند. کاش زودتر در اینترنت میگشتمش! 🙂

 

اگر من مردم…

۱- اگر من مُردَم، برایم مراسم سه و چار و پنج و هفت و چهل و سال و غیره نگیرید؛ اما اگر باز هم به خاطر حرف مردم حرف مرا هیچ حساب کردید اقلا سخنرانی دعوت کنید که مستمعین در مراسمم چیزی یاد بگیرند! نه مثل امشب که حس می کردم خودِ سخنران هم احساس حقارت می کرد از اینهمه آب بستن به چهار خط کلام و تشکر از حضور محترم فُلانیِ فُلان نژاد!

۲- خدا لعنت کند کسانی را که اینطور بعد از عزت گرفتن در عراق، به خاطر دریافت دینار ارزان ذلتمان دادند. خدا کند عراقی ها درکمان کنند!

۳- این نویسنده و کارگردان دلدادگان حالشان خوب است؟ این چه وضع جمع کردن سریال بود؟ 😐